::تـفريحي::(ایستگاه خنده)

مطالب جالب.خنده دار.مطالب فیس بوکی.خبرهای طنز داغ داغ

  عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

یه عکس از پا دریمون گرفتم !
خیلی خوب شده عکسش نه ؟!


[ یکشنبه 08 اردیبهشت 1392

] [ 20:40 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

موقع امتحان کیفامونو میذاشتیم وسط میز
سدی برای جلوگیری از تقلب !


[ یکشنبه 08 اردیبهشت 1392

] [ 20:37 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  1.هروق نگاش میکنم از فاصله نزدیک تا یه هفته کمر درد میگیرم (از بس خم میشم)
2
.تا ضخامت یک سانتی متری چشماماشو سرمه میکشه(به قول بچه ها صرفا جهت دید زدن بهتر دانش آموزان)
3
.تا میاد تو راهرو وحشت دانش آموزان را فرا میگیرد....
4.
مدیر هم ازش میترسه.
5.
چنتا از بچه ها به علت برخورد شدیدی که ناظم محترممون باهاشون داشته تا دوهفته شلوارشونو خیس میکردن....
6.
دچار آلزایمر خفیف می باشند.....
7.
تنها باقی مانده از نسل دایناسور ها (اخی)
8.
عینکشو رو چشماش نمیزنه حدودا بالایه لبش عینکش قرار داره......
9.ا
صولا نمی خنده اگرم بخنده قهقه ی شیطانی میزنه.....
10.
هر وقت بهش بیسکوییت تعارف میکنی وقتی روکشش بیاد دستت خالی خالیه(من یه بار خودم یه دایجستیو خریده بودم تعارف کردم بهش فقط یدونه تهش برا خودم موند)
11.
فیلم های مورد علاقش فیلمایه اکشنن!!!!!
12.
تو گوشه یکی از معلما چک زده....
13.
خلاصه هیولاییه واسه خودش....


[ پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392

] [ 21:07 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  برای اینکه زن ذلیل خوبی باشیم کافی است به ۱۵ قانون زیر که ساخته و پرداخته ذهن
زنان است توجه نموده و آنها را به دقت رعایت کنیم
زن همیشه قوانین را وضع نموده و تصویب کند
قوانین ممکن است بدون اطلاع قبلی تغییر کند
امکان ندارد مردی تمام قوانین را بداند
چنانچه زن شک ببرد که مرد تمام یا برخی از قوانین را می داند، می تواند بلافاصله قوانین را تغییر دهد
زن هرگز اشتباه نمی کند
چنانچه به نظر آید که زن در اشتباه است، علت آن است که مرد حرفی بیجا و اشتباه بر زبان آورده یا کاری اشتباه کرده که باعث سوء تفاهمی آشکار و در نتیجه، اشتباه زن شده است
چنانچه مورد بالا اتفاق افتاد، مرد باید بلافاصله معذرت بخواهد، چرا که او باعث سوء تفاهم شده است زن می تواند هر زمان که اراده کند، تصمیم خود را عوض کند
مرد هرگز نباید بدون رضایت صریح زن، تصمیم خود را عوض کند
زن حق دارد در هر زمان عصبانی یا مشوش باشد
مرد باید در تمامی اوقات آرام باشد، مگر اینکه زن از او بخواهد عصبانی شود
زن ممکن است از مرد بخواهد که عصبانی باشد یا عصبانی نباشد، اما تحت هیچ شرایطی نباید او را از نیت خود آگاه سازد
مرد مکلف است، در تمامی اوقات ذهن زن را بخواند
در تمامی اوقات و در هر زمان و مکان آنچه مهم است این است که منظور زن چه بود، نه اینکه چه گفت.
چنانچه مرد هر زمان که تصور میکند درست میگوید کافی است به بند 5 مراجعه نماید


[ پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392

] [ 21:06 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  1- یارو کف دستش میخاره میگه پول داره واسم میرسه
گوشش میخاره میگه پول داره میره
ولی اصلا فکر نمی کنه کثیفه و باید بره حموم!


2- تو پارک ملت باباهه به گوزنه غذا میداد، بزه از اون دور دویده اومده غذا بخوره
پسره از باباش میپرسه: بابا این چیه؟
باباهه میگه: باباجون بچشه!


3- طرف پیاز سرخ می کنه بوی ماهی بره
بعد اسفند دود می کنه بوی پیاز بره
بعد پنجره باز میذاره بوی اسفند بره!
تازه کلی هم خوشحاله از این ابتکارش


4- بعضی وقتا دلتون یه چیزی میگه عقلتون یه چیز دیگه.
هر دوشون غلط زیادی می کنن!
شما فقط توجه کن زنت چی میگه.


5- دلنوشته بعضی از دختران مجرد:
از کلاس اول خواندیم آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد.
ما که ترشیدیم، مرتیکه با خر هم نیامد و باز هم بابا نان داد!


6- یادش بخیر قدیما بهار که میشد ...
همش منتظر کهنه فروشایی بودیم که جوجه می فروختن!
آآآی دمپایی بیار جوجه ببر


7- یاد اون روزایی بخیر که تنها دلواپسیمون لو رفتن جای آشغال شکلاتایی بود که یواشکی خورده بودیم و قایم کرده بودیم


8- قدیما فیس بوک و فتوشاپ نبود، دخترا با شُله زرد شوهر پیدا میکردن!


9- پسر داییم امتحان فارسی داشته، مخالف پیروزی رو نوشته استقلال!


10- از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمی شی، پیر می شی


11- چرا سکه 25 تومنی گرون نمی شه؟ این همه با خون دل قلک پر کردما


12- پسرخالم معدلش شده 19.42، سه روزه رفته تو اتاق درو رو خودش بسته
من همسن این بودم 12 می شدم تا خونه با کیف روپایی می زدم


13- هر مغازه ای می رم، دست رو هر چی می ذارم یارو می گه اتفاقا من واسه خواهر خودم اینو ورداشتم خیلی راضیه


14- دستمو بریدم رو لباسم یه لکه خون ریخته، شستمش پاک نشده.
به مامانم می گم خون با چی پاک می شه؟
از اون اتاق داد زده: خون فقط با خون پاک می شه!


15- یکی از فک و فامیلا می گفت:
فیلم عروسیمو برعکس که می بینم خیلی حال می ده،
زنم حلقشو درمیاره می ده بهم و می ره خونه باباش


16- خسیسه صبح از خواب پا میشه به زنش میگه: خانوم دوتا تخم مرغ بپز من میرم بالا پشت بوم این آنتنو درست کنم. میره بالا پشت بوم پاش لیز می خوره میُفته پایین. وسط راه که داشته میفتاده داد می زنه: خانوم یکی بپز ... یکی بپز!


17- به مامان بزرگم می گم یه جمله خبری بگو، می گه: نوه م خنگه.
می گم سوالی بگو، می گه نوه م خنگ بود و من نمی دونستم؟
می گم امری بگو، می گه خنگیتو تابلو نکن!
می گم میشه خنگ توشون نباشه؟ میگه اونوقت میشه نوه یکی دیگه نه نوه من!


18- یادش بخیر یه زمانی تو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که:
تو اجازه بگیر برو بیرون منم دو دقیقه دیه میام!
بعد معلمه می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو ...
من که حلالشون نمی کنم!


19- موضوع انشای این روزهای مدارس کشور: 
علم بهتر است یا پراید


20- برنامه ریزیام رو کاغذ مث برنامه روزانه مرحوم دکتر حسابیه ولی تو عمل مثل کریم آبمنگول زندگی می کنم


21- خونه دایی دعوت بودیم. من یه کم بعد از بقیه رسیدم. وقتی رفتم تو دیدم همه دارن فیلم می بینن. با صدای بلند گفتم سلام ... بعد یارو توی فیلمه به طور اتفاقی گفت سلام و زهر مار مرتیکه! همه از خنده کف سالن پهن شدن


22- تا چند سال دیگه تعداد خواننده ها از شنونده ها بیشتر میشه
بعد تو سایت های موزیک اسم شنونده های جدید رو میذارن


23- خوشبخت ترین آدم ها اونایی هستن که این جمله رو می شنوند: «عیب نداره، با هم درستش می کنیم.»


24- 26 سالمه، واسه خودم مردی شدم، سیبیل دارم، صبا می رم نون می گیرم واسه خونه، ولی هنوز شیرینی و آجیل رو ازم قایم می کنن


25- کتلت، کوکوئیه که هدفش این بوده که کبا بکوبیده بشه ولی مشکلات زندگی مانع شدن بیشتر پیشرفت کنه


26- «من» و «اون روی سگم» و «کودک درونم» یه خانواده ایم


27- سیزده سالم بود می خواستم خودکشی کنم، هر چی قرص تو خونه بود خوردم ... سرماخوردگیم خوب شد!


28- دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم می گه:
یه بسته گوشت از فریزر کم شده تو برنداشتی؟
خب مادر من، من گربه ام؟ درنده ام؟ چی ام که فکر کردی یه بسته گوشت خام و یخ زده رو می تونم برداشته باشم؟


29- آن شرلی هم نشدیم یکی ازمون بپرسه:
تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت!


[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392

] [ 19:25 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  بچه های دانشگا رو از روی محل نشستن سر کلاس طبقه بندی میکنم :

ردیف اول : حال به هم زن !

وسطی ها : یه سلام علیکی داریم !

ته کلاس : دمشون گرم !

اونایی که اصن کلاس نمیان : اینا رفیقمن !


[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392

] [ 19:22 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

 همسر آینده ام :


می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم !

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی،
فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی ...!

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود !

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم !

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد !

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای !

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید… جلوی چشم همه هم که نمیشود !

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است”؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟

اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی !
و بالاخره….

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری وعشقمان فارغ ازرنگ و ریای مادیات است !

 


[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392

] [ 19:21 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﻃﺮﻑ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺯﺭﺕ ﻭ ﺯﺭﺕ ﻣﯿﺰﺩ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮑﺸﺖ ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻋﯿﻦ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ
ﮔﻮﮔﻮﻟﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﮕﺎﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩ !!!!
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻤﻮﻧﻢ ﺩﻭﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ؟؟؟؟
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻢ ﺑﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺑﻮﺩ ﭼﻪ
ﺑﺮﺳﻪ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ !!!!
ﯾﻨﯽ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎ .... ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﯿﮑﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺟﻢ
ﻣﯽ ﮐﻨﻢ


[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392

] [ 19:17 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  هیچی بدترازاین نیست که یه خونواده بیان خونتونو یه بچه ی کوچیکه

 

 

شیطون اعصاب خوردکنه پرررو داشته باشن.یعنی اون لحظاتیکه عروسکای

 

اتاقمو ورمیدارن باشون کشتی میگیرنو پدرمادراشونم اصصصصصصصصلا

 

به روی خودشون نمیارن دلم میخواد بچه هه روبگیرم خفه ش کنم !!!


[ دوشنبه 02 اردیبهشت 1392

] [ 20:42 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(3) ]

 مامان بزرگم خیلی مریض بود

و در ضمن دکتری که همیشه میره پیشش مطبش باز نبود

به هزار زحمت راضیش کردیم بره پیش یه دکتر دیگه

وقتی رفتیم داخل،معاینه که تموم شد مامان بزرگم گفت:

آقای دکتر یه چیزی بنویس فعلأ خوب بشم

تا چند روز دیگه برم پیش یه دکتر درست حسابی .

۷سال درس خوندشُ شست مثل رخت پهن کرد رو بند! =))


[ دوشنبه 02 اردیبهشت 1392

] [ 20:37 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

صفحه قبل1...4243444546...98صفحه بعد

       

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران