::تـفريحي::(ایستگاه خنده)

مطالب جالب.خنده دار.مطالب فیس بوکی.خبرهای طنز داغ داغ

  سوال : برخی از خانم ها شبیه چه چیزهایی هستند؟
آقایان پاسخ میدهند:


رادیو : هر چه میخواهند میگویند ولی هر چه بگویی نمیشنوند

شبکه اینترنت : از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارد

چسب دو قلو : اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شود دیگر باید سیم تلفن را قطع کرد

موتور گازی : پر سر و صدا کم سرعت کم طاقت

رعد و برق : اول برق چشم هایشان میرسد بعد رعد صدایشان

لیمو شیرین : اول شیرین و بعد تلخ میشوند

موبایل : هر وقت کاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند

گچ : اگر چند دقیقه مدارا کنید آن چنان سخت میشوند که هیچ شکلی نمیگیرند

کنتور برق : هر از چند سالی یک بار سن آنها صفر میشود

فلز یاب : هر گاه از نزدیکی طلا فروشی رد میشوند عکس العمل نشان میدهند


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:44 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

 یه استادی به دانشجوهاش گفت که ایمیلهاشون رو بهش بدن تا پروژه کلاسی رو واسشون ایمیل کنه.

ایمیل هاشون اینا بوده : !!!!!!!
.
.
.
.
.
گودزیلا 122
جی جی سوسول
پیشی ملوس
جیجلتو بوخولم من
sharj migiram _web midam
no_pm_chet_nasho
dokhmal_tala_doxe_hame

 


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:43 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

 مزه شوهر

دختری کردسوال از مادر ......... که چه طعم و مزه دارد شوهر؟

این سخن تا بشنید از دختر ......... اندکی کرد تامل مادر 

گفت با خود که بدین لعبت مست ......... گربگویم مزه اش شیرین است

 

یا غم شوی روانش کاهد ......... یا بلافاصله شوهر خواهد 

ور بگویم مزه آن تلخ است ......... تا ابد می کشد از شوهر دست

لاجرم گفت به او ای زیبا ......... ترش باشد مزه شوهرها

 

دخترک در تب ودر تاب افتاد ......... گفت:مادر دهنم آب افتاد!! 


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:42 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

 1-هر پسری فقط یه دوست دختر داشت..

(و از اونجایی که تعداد دخترا خیلی بیشتر از پسرهاس سر خیلی از دخترا بی کلاه میموند
(البته الانم هستا.) و لذا جنگ جهانی سوم و چهارم بین دخترا اتفاق می افتاد.
2_هر پسری یک هفته اول دوستی به خواستگاری میرفت پس در این صورت دوران
خوش دوستی و استرس قرار و تلفن از بین میرفت.
3_فشار بر روی دختران برای قبول شدن در دانشگاه بیشتر میشد....
کار به گیس و گیس کشی کشیده میشد.
4_بوی ترشی کشور رو بر میداشت لذا برای شهرداری مشکلاتی زیادی به وجود میومد.
5_ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویا یه شبانه میشد (البته الانم هستا).
6_برای گرفتن گل از دست عروس خین و خین ریزی راه میافتاد.
7_مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر میشد.
8_شوهر مسه قند و شکر کوپنی میشد وبرای گرفتن اون صفهای طولانی بوجود میومد.
نتیجه گیری : پس نتیجه میگیریم که اگه پسرا همین طوری بیجنبه بمونن
هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشری

[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:42 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

 


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:36 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  داشتم واسه امتحان تو خونه تقلب مینوشتم ،خواهرم به مامانم به شوخی گفت : ببین داره چیکار میکنه ... !!تقلب مینویسه ؟؟!!

مامانم اومد تقلب رو پاره کرد , موند چی بگه ,, گفت : ما تو این خونه نماز میخونیم !!

همچین خانواده ای داریما :)))


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:34 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  دختره یه عکس از یه هنرپیشه معروف را گذاشته عکس پروفایلش !
حدود 1473 لایک خورده با کلی کامنت از جمله :
1 - لطفا با من تماس بگیرید ....0912
2 - چقدر شما زیبایید !
3 - متین و با وقار !!
4 - عزیزم انگار تو این عکس یه کم خسته ای ؟!
5 - چه لباس قشنگی پوشیدی !
6 - رژ لبتو گاز گاز !
7 - خونه ی ما آجودانیه اس . نزدیکی ؟
8 - چقد کارت شارژ میخوای؟
9 - خوش به حالِ کسیکه میخواد شوهرِ تو بشه!! کاش من جاش بودم!
10-به مامیت بگو چهارشنبه ها حتما واست اسفند دود کنه ... هانی!

بعدش دختره اومده میگه : میسی دوستای خوبم ...!
=)))


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:33 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  سیستم هدایت خودکار: فقط کافیست خانم ها روی صندلی راننده بنشینند و لازم نیست خودشان را درگیر پیچیدگی های رانندگی کنند! خودرو به صورت اتومات هدایت می شود و کمترین خطری سرنشین خودرو و مخصوصا سرنشینان خودروهای دیگر را تهدید نمی کند! 

سیستم مخابراتی فوق پیشرفته: این خودرو در واقع یک مرکز مخابراتی سیار است!! به این صورت که موبایل تعبیه شده در آن قابلیت کنفرانس همزمان بین 600 نفر را داشته و شارژ کافی برای مکالمه مداوم را دارد. به عبارت دیگر خانم های محترم می توانند از این به بعد، بلند شدن دود از تلفن و سوختن های بی مورد آن را فراموش کنند! 

سیستم ضبط آدرس ها: این خودرو طوری طراحی شده که آدرس های چهارگانه ی مورد نیاز (که شامل : خیاطی، آرایشگاه، بازار و خونه مامانم اینا می شود ) را می تواند به خاطر بسپارد و طبق برنامه به این مکان ها برود. البته در مدل فول این خودرو قابلیت ذخیره آدرس کلاس زبان و آموزشگاه موسیقی به خودرو اضافه می شود. 

سیستم بازرسی خودکار: خودرو در زمان های کاملاً تصادفی و بصورت رندم(!) به محل کار شوهر زنگ زده و علاوه بر دادن لیست خرید روزانه، چک می کند که آیا ایشان در محل کار خود حاضر هستند یا نه و نتایج را در کاغذ مخصوصی علامت می زند. 

رنگ بندی روزانه: در طراحی این سمند یک ویژگی مهم لحاظ شده است، به این صورت که با فشردن یک کلید رنگ ماشین عوض شده و مطابق آخرین مد روز می شود! خانم های محترم می توانند از این بابت که خدای نکرده، زبانمان لال، سمند آنها شبیه سمند در و همسایه ها و اقوام نباشد آسوده خاطر باشند!


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:31 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  یکی از اساتیدمون میگفت: "یه استاد داشتیم هر سری دیر میومد سر کلاس.
یه روز دخترا تصمیم گرفتند اولین باری که استاد دیر اومد سر کلاس از کلاس برن بیرون....
قضیه به گوش استاد رسید (میدونید که، توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!!)، جلسه بعد استاد کمی دیر اومد سر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن!
دخترا پا شدند که برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود! تمام کلاس رفت رو هوا !!!!


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:30 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(0) ]

  معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا …

دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت: بله خانوم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه‌هاش میزد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ ها؟! فردا مادرت رومیاری مدرسه می‌خوام درمورد بچه بی‌انضباطش باهاش صحبت کنم!

دخترک چونه لرزونش رو جمع کرد … بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم … مادرم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد … اون وقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه … اون وقت … اون وقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم … اون وقت قول میدم مشقامو بنویسم…

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت: بشین سارا …

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد


[ پنج‌شنبه 24 اسفند 1391

] [ 21:27 ] [ raha ]

[ ارسال نظر(1) ]

صفحه قبل1...6263646566...98صفحه بعد

       

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران